مادر ما این شب ها نشسته می خوابد...
بانوی بی نشان... مادر درمان همه دردها و مشکل ها...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
+ هر کسی از ظن خود شد یار من. گاه در یک عبارت نه یک حقیقت که چندین حقیقت نهفته است...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
مثل یک زندانی
در سلول انفرادی
که بوی باران شنیده است
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
عمری ست دورم ز تو، چاره ی قعر چاه کن
گر تا به حال ندیدی، این بار نظر به آه کن
گر چه قریبی ولی، غریب را به راه کن
محبوب من، شکایتی از دل خود به تو نیست،
فقط به یک اشتباه، یک اشتباه از جانب تو محتاجم،
احتاج حبک و العشق،
و چون دانم آه از اسما توست،
با آه دلخوشم.
+ شعر از خودم
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
چون از هستی به کنج نیستی می خزم
و غرق لذت محو شدن در تو می شوم
آسوده در تو
و بیداری را دوست دارم
چون صورت و خیال تو جان می گیرد
و رنگ و بوی تو عطر حضورش را می پراکند
و جمال جانفزای تو در رقص می شود.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
گاه می شود که فقط میل لبخند دارم،
محبوب من چه فرق میان گریه و خنده وقتی هو اضحک و ابکی...
در قلب من نوشته شده دوستت دارم...
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار